داستان و دیگر هیچ

خرید بک لینک
آغاز یک پایان 6 نوشته مهدی اصغرپور - بله...منظورم همون مرد جوانی بود که کل روز من رو تحت نظر داشت...مگه اون از افراد شما نبود؟ گویی ادواردز داشت با خودش حرف می زد: پس سرو کله اش پیدا شده...انتظار نداشتم به این سرعت دست به کار بشه... دست برد در جیب بغل کتش و کلتش را از آن خارج کرد و شروع کرد به بستن صدا خفه کن روی آن : کسی از آدن شما به اینجا خبر دارد؟ کسی تعقیبتان نکرده؟ کتی که با حیرت حرکات ادواردز را دنبال می کرد، پاسخ داد: خودتان گفتید که با هیچکس در این مورد حرفی نزنم... در این هنگام ادواردز اسلحه اش را به سمت کتی نشانه رفت. کتی از ترس چند گام به عقب رفت داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: آغاز یک پایان,کتاب آمریکا آغاز یک پایان,آغاز و پایان یک رئیس جمهور,دانلود کتاب آمریکا آغاز یک پایان, نویسنده: بازدید: 315 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 5:52

زندگی سگی 2 نوشته مهدی اصغرپور کش و قوسی کردم تا خودم رو مجاب کنم باید پتوی گرمم رو ترک کنم. البته فقط می تونم بگم گرم چون زیرم ابدا نه نرم بود نه راحت. تختی که روش می خوابیدم یه تخت فنری بود که یک پایه اش در رفته بود و برای تراز کردنش مجبور شده بودم زیرش کتاب بذارم. جنگ وصلح بخاطر قطور و کسل کننده بودن (اوه خدای من! یعنی هنوز کسی هست این کتاب رو بخونه)، دون کیشوت و البته سور بز فقط بخاطر قطور بودن، این وظیفه خطیر رو به دوش می کشیدند. پام رو که بردم توی دمپایی هایی که پای تخت قرار داشت، مو به تنم راست شد. سرد تر از چیزی بود که انتظار داشتم. این سناریوی همیشگی ب داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 309 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 5:52

صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت

بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت

می روم تا در میخانه کمی مست کنم

جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم

بی خیال همه کس باشم و دریا باشم

دائم الخمر ترین آدم دنیا باشم

آنقدر مست که اندوه جهانم برود

استکان روی لبم باشد و جانم برود

ساقیا در بدنم نیست توان جام بده

گور بابای غم هر دو جهان جام بده

برود هر که دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به من الکلی عادت بکند

داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: های گمنام,کیست,الکلیسم,الکلیسم چیست,الکلیهای گمنام ایران,های گمنام مشهد,ها,های گمنام اصفهان,الکلیسم,pdf,گمنام, نویسنده: بازدید: 334 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 5:52

آنکس که بداند وبداند که بداند باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برودخویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند برپست ریاست ابدالدهر بماند

داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 365 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 5:52

آغاز یک پایان 7 نوشته مهدی اصغرپور کتی با حیرت نگاهی به او انداخت و گفت: خدای بزرگ! شما ادرس منزل من رو هم می دونید... مرد با تفاوتی پاسخ داد: من چیزهای خیلی خیلی زیادی در مورد شما می دونم...حالا معطلش نکنید...باید مطمئن بشیم که توی خونه تون تله نذاشتن... - به خودتون زحمت ندید...امروز یه عده ناشناس کل خونه ام رو زیر و رو کردن... - بله می دونم... - می دونید؟ - بله می دونم...و تصادفا می دونم چه کسانی بودند... - پس چرا همین الان به پلیس اطلاع ندیم تا دستگیرشون کنه؟ - خب چرا به ادواردز نگفتید؟ او هم پلیس بود...آن هم پلیس فدر داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: آغاز یک پایان,کتاب آمریکا آغاز یک پایان,آغاز و پایان یک رئیس جمهور,دانلود کتاب آمریکا آغاز یک پایان, نویسنده: بازدید: 309 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 5:52

آغاز یک پایان 9 نوشته مهدی اصغرپور ند در حالیکه به سمت کتی جلو می رفت، گفت: این خرگوش کوچولو خوشگل تر از اونیه که فکرش رو می کردم...نمی تونم هیچ تضمینی بهت بدم... کتی داشت از ترس سکته می کرد اما حتی نمی توانست فریاد بزند. ترس باعث شده بود گلویش خشک شده و دندانهایش قفل شود. فقط خدا می توانست او را از آن مخمصه نجات دهد. در این هنگام صدایی از پشت سر به گوش رسید: اگه من جای تو بودم به چیزی که مال کس دیگه اس دست درازی نمی کردم... ند با حیرت به سمت دهانه بن بست نگریست: جنابعالی چه خری باشی؟ مرد که تابش نور از پشت سر باعث شده بود تا شبحی از او دیده شود، آرام آرام جلو آمد و داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: آغاز یک پایان,کتاب آمریکا آغاز یک پایان,آغاز و پایان یک رئیس جمهور,دانلود کتاب آمریکا آغاز یک پایان, نویسنده: بازدید: 355 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 5:51

صفحه بندی